محکوم به گناه

مطالب رمانتیک وعاشقانه

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد       توسط تیلور جون

 

http://s3.picofile.com/file/7553324301/598614_261916760597071_1590470941_n.jpg
 

 

 

 

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 11:5 توسط تیلور| |

نگاه من به پر التماس ، نگاه تو کرخت وسرد 

در عمق تیره ی دلم کشم شکنجه ای ز درد

 

گذشت مدتی دراز که باز عادتی شدم

رها شدم از اضطراب قرین راحتی شدم

 

ندارد عادتی تنم به فرقت لبان تو

گرفته انس با تنم حصار بازوان تو

 

اگر روی ، شب سیه ، به من سلام می کند

شبی که خواب ناز را به من حرام می کند

 

گناه ، حلقه می زند به دور روح تیره ام

هراس ، خانه می کند به کنج چشم خیره ام

 

به مرگ مبتلا شوم اگر روی ز پیش من

کشد قرار ، بال خود ز جزء جزء این بدن

 

در آن نگاه پر غمت نشانه های رفتن است

پسِ لبان خاموشت کشاکشی به گفتن است

 

به من نگو که خسته ای ز خوی بی قرار من

از این زن مشوشِ رها ز قید و بند تن

 

تو بی خبر ز عادتی ، ز سادگی گمان بری 

غنیمتی ب مکر خود  ز کوی عشق می بری 

 

خبر نداری از دلم ، که باز عادتی شده

توهمی ز عشق من ، تو را سعادتی شده !

 

خیال عشق من کِشد تو را به سوی دیگری

نمانده در دلم دگر به ماندن تو باوری

 

توسط تیلور جون

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 11:2 توسط تیلور| |

 

 صدا کن مــ ــرا

صدای تـ و خوبــ  استــ 

صدای تـ و سبزینهـ  ی آن گیاه عجیبــ ـی استــ

که در انتهای صمیمیتـــ  حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعمــ تصنیفــ در متن ادراک یک کوچـه  تنهاترمــ

بیا تا برایتــ بگویم چه اندازه تنهــ ـایی مــ ن بزرگ استــ ...

کســ ـی نیستــــ

بیا زندگــ ــی را بدزدیمــ ، آن وقتــ 

میان دو دیدار تقسیمــ  کنیمــ ...

بیا آبــ  شو مثل یکــ  واژه در سطر خاموشی امــ

بیا ذوبــ کن در کفــ دستــ مــ ن جرمــ نورانــ ــی ع ش ق را

 

توسط تیلور جوووووووونتون

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 10:58 توسط تیلور| |

 

 

سالها...

پنهانت کرده بودم

در سبزینه آن گیاهی که در

کالی احساسم روئیده بود

احساسم را کشتم

در هیاهوی نوبری بلوغ

و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم

خواستنم ریشه در ابدیت داشت

سالها...

من ندانستم تو

عشق از " گلشن امروز " میخواهی

و بودن از " خوشه الان " میچینی...

      توسط فلورا

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 10:17 توسط تیلور| |

دل دیوانه کاری کن

دلم دیوانه تر گردد

از این زندان بی معنی

دلم آزادتر گردد

دل دیوانه امروز تقدیر به سرت خورده

دل دیوانه انگار بختت سخت گره خورده

دل دیوانه آرامش سراغت بر نمی گردد

دل دیوانه فقط غم است

که سویت باز می گردد

دل دیوانه فراموش کن

دلی داری که دیوانست

دل دیوانه ات امروز در میان جمع بیگانه است

دل دیوانه بیا و عاقلی کن

نرو جایی که یک دلبر نداری

توسط تیلور

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:55 توسط تیلور| |

قهر کردم

با آنکه امروز  درکم نکرد

خدایا هیچکس درکم نکرد

هیچکس من را باور نکرد

هیچکس دردم را کم نکرد

هیچکس حرفم را درک نکرد

همه با من بودند

ولی حیف تنها بودم

دیگر خسته شدم

می خواهم بدوم

ولی حیف پاهایم با من مدارا نمی کنند

پاهایم تواناییشان را پنهان می کنند

جای دوری نخواهم رفت

بگذارید بروم

تا حال و هوایم عوض شود

 

توسط تیلور جون

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:52 توسط تیلور| |

آنقدر راه می روم

تا رد پاهایت در زندگیم محو شود

من هنوز راه می روم

من هر روز راه می روم

ولی ردپاهایت پاک نشده

جایی راه رفتی

که ردش پاک نمی شود

رد پاهایت روی قلبم است

هر جا بروم باقی خواهد ماند

چرا رفتی

توسط تیلور جون

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:49 توسط تیلور| |

چه بگویم

که بدانید شکسته شدم

چه بگویم

که بدانید پژمرده شدم

چه بگویم

که بدانید غصه می خورم

چه بگویم

که بدانید تنها شدم

من سکوت را انتخاب کردم

تا همه بدانید چه شده ام

توسط تیلور جون

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:47 توسط تیلور| |

ه دنبال چه می گردی

من اینجایم

هنوز نگاهت می کنم

منتظر نگاهت هستم

نمی دانم تو ارزش نگاه من را نداری

یا من

نمی دانم فقط نگاه می کنم

فقط صدا می کنم

صدای من نمی رسد

فقط دعا می کنم

اما چه دعایی

وقتی از خدا می خواهمت

نگاهم به نگاهش می افتد

وقتی می بینم

بدون التماس با محبت نگاهم می کند

دیگر تو را نمی خواهم

ای کاش همیشه نگاهم به نگاهش بود

تو ارزش نداری

فقط خدا ارزش نگاه من را می فهمد

توسط تیلور جون

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:46 توسط تیلور| |

 عشق چیز خوبیست      زنده ماندن  باعاشق بودن خوب است......پس تو عاشق باش تاهمیشه پایدار بمانی                                                                                                                                                            توسط فلورا

نوشته شده در چهار شنبه 11 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 23:2 توسط تیلور| |

صفحه قبل 1 ... 39 40 41 42 43 ... 62 صفحه بعد



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت