محکوم به گناه
مطالب رمانتیک وعاشقانه
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم من ایمین را از کودکان معصوم آموختم و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد. جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند، وقتی که باز است بهتر کار میکند. اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت. یک قلم و کاغذ بردارید و به سوالها پاسخ دهید. این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد. حالا شروع کنید.....!!! 1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید: 2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید: 3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند و برای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ( افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ، نام یک فرد). توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست. جواب این پایین..!
2-
3- ." یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛ یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛ یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛ یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛ یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛ یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛ امید می تواند رافع روحتان باشد؛ یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛ هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن . و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . هنر نبودن دیگری گاهی لحظه های سکوت
پنجره ی اتاق من عشق هاي كاغذي مي ورزند ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم
کجایي اي يار قديمي ديگه نيستي تا ببيني
ببيني دلم شکسته
جاي تو غربت نشسته
مگه قول نداده بودي
يه عمری پيشم بموني
اين رسم وفا نيست
دل شکستن که گنا نیست
اما تو دل نه شکستي
زدي قلبمو شکستي
نمی خوام بگم بمونی
اینو گفتم تا بدونی
رنگین کمانه من یه رنگه
زندگی بی تویه رنجه
دردی که دارو نداره
به تو مرهمی نداره
مرهم قلبهای خسته جای
تو غربت نشسته
یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی
است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک
سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا
زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز
گاو یعنی "کار."
ببر یعنی "غرور و فخر."
گوسفند یعنی "عشق."
اسب یعنی "خانواده."
خوک یعنی "پول."
توصیف شما از سگ، "شخصیت شماست."
توصیف شما از گربه، "شخصیت شریک زندگی تان است."
توصیف شما از موش صحرایی، "شخصیت دشمن شماست."
توصیف شما از قهوه، "تعبیر شما از رابطه با دیگران است."
توصیف شما از دریا، "زندگی خود شماست."
زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."
نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."
قرمز : "کسی که شما به او عشق می ورزید."
سفید : "جفت روح شما."
سبز : "کسی که تا آخر عمرتان او را به خاطر خواهید داشت
می گویند : شاد بنویس...!!
نوشته هایت درد دارند...!!
و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش...!!
گوشه ی خیابان شاد میزد...!!
اما با چشمهای خیس...!
یک...
پرهیاهو ترین دقایق زندگی هستند
مملو از آنـچه می خواهیم
بگوییم ولی نمی توانیم بگوییم …
یه روز یه عزیزی میگفت: دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم
که وقتی از گل جدا میشه میره سراغ یه گل دیگه
دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره،
چند ساعتی رفتم توی فکر دوستی،زنبور،ماهی،...
ما دوستی رو از کی یاد گرفتیم
از آدمهایی که این روزها از گلی جدا نشده میرن سراغ گل دیگه؟
یا از آدمهای ماهی نما؟؟؟
دلمون و دریا می کنیم واسه دوستایی که فکر می کنیم برامون می میرند
غافل از اینکه این روزها همه درسهای بازیگری رو از بهرند
وباز یه کلاه بزرگتر از قبلی ها میره روی سرمون
و سرمون رو از سنگینی این همه کلاه نمی تونیم بلند کنیم
و هر کسی ما رو میبینه دلش میسوزه که توی اینهمه گرگ چه آدم سر به زیری!!!
واقعا ایول داره!!! بابا سرتو بگیر بالا ببین دوروبرت چی میگذره....
ما که اصلا نفهمیدیم این دوستی که میگن چیه!؟!
از کجا میشه خرید! اصلا گیر میاد؟
بعضیا میگن کمیاب شده، حتی توی ناصر خسرو هم نمیشه پیداش کرد!!!
ولی من پیداش میکنم،
به همه ثابت میکنم که دوستی هنوز هست،
من احساسش می کنم?
احساس زبان روحه و روح که اشتباه نمیکنه،می کنه؟؟؟؟؟
رو به كوچه ي خوشبخت باز مي شود
آدم هاي ساكن كوچه خوشبخت
هر روز از كنار هم مي گذرند
و با لبخندي ماسيده بر لبان كبودشان
به هم سلام كاغذي مي دهند
صبحگاهان ، خورشيد بي رنگ كاغذي
از پشت خانه هاي كاغذي مردم كوچه ي خوشبخت
طلوع مي كند
مردم كوچه خوشبخت
هر روز پرندگان مرده را جمع مي كنند
و پرندگان قشنگ كاغذي را
به درختان قشنگ كاغذي كوچه خوشبخت مي آويزند
مردم كوچه ي خوشبخت ، هر روز خداي كاغذي شان را
در ظرف كاغذي غذاشان مي گذارند و سر كار مي روند
و شامگاهان ، با فرسودگي كاغذي
به خانه هاي كاغذي شان باز مي گردند
مردم كوچه خوشبخت ، با دل هاي كاغذي ،
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |