محکوم به گناه

مطالب رمانتیک وعاشقانه

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم

 


 

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

 


 

کسی سوال میکند ، برای چه زنده ای ؟

 


و من برای زندگی ، تو را بهانه میکنم


 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 13:52 توسط تیلور| |

 

 


                     اگر فقیر به دنیا امدی تقسیر توست        تقسیر تو نیست ولی اگر فقیر بمیری تقسیر توست

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 13:49 توسط تیلور| |

بيا آخرين شاهكارت را بيبين


مجسمـه اي با چـشماني باز


خيره به دور دست


شايد شرق شايد غرب


مبهوت يك شكست،


مغلوب يك اتفاق


مصلوب يك عشق،


مفعول يك تاوان


خرده هايش را باد دارد مي برد ...


 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 13:45 توسط تیلور| |

تو برای عشق باید بسوزی و بسازی و بمانی        پس عاشق باش تا بمانی

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:36 توسط تیلور| |

YYY  

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

قلب من

 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:27 توسط تیلور| |

 
تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست
محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو،تاما،سخن عشق همان است كه رفت
كه در اين وصف زبان دگري،گويا نيست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن،اما نيست
تو چه رازي كه به هر شيوه توراميجويم
تازه مي يابم و،بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك ،تورا ميبندم
در دلم طاقت ديدار تو، تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد،به خدا دريا نيست
من نه آنم كه بتوصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست
 

         

 

 

 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:23 توسط تیلور| |

ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت
دست مرا بگير که آب از سرم گذشــت

مانند مرده اي متحـــرک شدم بيــــــا
بي تو تمام زندگي‏ام در عدم گذشت


 

 میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت


 

دنيا که هيچ، جرعه‏ي آبي که خورده‏ام
از  راه حلق تشنه‏ي من مثل سم گذشت

مولا! شمار درد دلم بي نهايت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

تا کي غروب جمعه ببينم که مادرم
يک گوشه بغض کرده، که اين جمعه هم گذشت


 

 كاش خداوند سه چيز را نمي آفريد:

اول عشق،دوم غرور،سوم دروغ

زيراانسانهامجبورنميشدند به خاطرعشق ازروي غروردروغ بگويند.

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:21 توسط تیلور| |

گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا.

ما همه آفتابگردان‌ایم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر
آفتابگردان نیست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»

این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی
بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد، مطمئن
است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با
خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و
فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند. در نور
به دنیا می‌آید و در نور می‌میرد، نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دل‌خوشی آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و
انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می‌میرد و بدون خدا، انسان.»

او ادامه داد: «روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی
نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. من
فاصله‌هایم را با نور پر‌می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌می‌کنی؟»

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوی من و آفتابگردان، ناتمام
ماند. او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوییدمش، بوی خورشید می‌داد و
آخرین صحبت‌هایش هنوز در گوش‌هایم طنین انداخته بود: «نام آفتابگردان،
همه را به یاد آفتاب می‌اندازد. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد
انداخت؟»
آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گریستم

 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:17 توسط تیلور| |

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

********************************************

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:13 توسط تیلور| |

ارزش هر لحظه را با فکر کردن به لحظه بعد از دست مده.

 

هرگز تسلیم نشو! هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد.

خواستار تعالی باش و بهایش را با تلاش خود بپرداز.

به اهداف بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر.

خود را با معیارهای خودت بسنج نه با معیارهای دیگران

 

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 9:11 توسط تیلور| |

صفحه قبل 1 ... 44 45 46 47 48 ... 62 صفحه بعد



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت