
محکوم به گناه
مطالب رمانتیک وعاشقانه
چه سخت است هم پایيز باشد، هم ابر باشد تا کی میخوای ردم کنی ، پیش همه بدم کنی توسط تیلور توسط تیلور گـذاشـتـــہ امــ توسط تیلور من همونم که همیشه غم و غصه ام بیشماره اونیکه تنها ترینه حتی سایه ام نداره این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته اونکه در راه رفاقت همه ی هستیشو باخته
توسط تیلور وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی تکرار من در من مگر از من چه می ماند غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟ از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟ توسط تیلور چه مي شود همه از جنس آسمان باشد توسط تیلور وحشت از قصه كه نه ، ترس ما خاتمه هاست توسط تیلور منتظر لحظه اي هستم كه دستانت را بگيرم
در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري كنم منتظر لحظه اي هستم كه در كنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم….از عشق تو….. از داشتن تو…اشك شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس كه تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم كنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه كنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم توسط تیلور
هم باران باشد ، هم خيابان خيس باشد
اما نه تو باشی نه دستی برای فشردن باشد
نه پایی بـرای قدم زدن باشد و نه نگاهی برای زل زدن..... توسط تیلور
میخوای که از عشق خودت رسوای عالمم کنی
حالم خراب و داغونه ، بی مهریات فراوونه
اگه منو نمیخوای دیگه نفس برام نمیمونه
گریه هامو نمیبینی ، غصه هامو نمیدونی
فریاد قلب زخمیمو از تو چشام نمیخونی
فرقی برات نمیکنه که من بمونم یا برم
حتی دلت نمیسوزه که پیش چشمات بمیرم
اینقدر دل شکسته ام ، از این زمونه خسته ام
تو از پیشم رفتی و من به پات هنوز نشسته ام ! توسط تیلور
دِل كـَندن از تـو باهـَمه عـِشقی كـه
داشـتَم بــِهتـ مـَنُو به یه جایی رِسونـد
كـِه حالا تـو چشـماے یـكی زُل بــِزَنُمُو بــِگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب بـه درك....
برای دل خودم می نویسم ...
برای دلتنگی هایم
برای دغدغه های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست ...
برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
برای خودم می نویسم !
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
مخـاطبــ خـآصــ مـטּ
بـہ سـاבگـے یکــ لبخـنــב
رهـایمـ کــرב...
"او" رفـتـــ...
و مــنـــ عـاشـقـانــہ هـاے
بـے مخـاطبـمـ را بـہ حـراجــ
چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها
كسي به حال شقايق دلش نمي سوزد
و او هنوز شكوفاست بين آدمها
كسي به نيت دل ها دعا نمي خواند
غروب زمزمه پيداست بين آدمها
چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
طلوع عشق چه زيباست بين آدمها
تمام پنجره ها بي قرار بارانند
چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها
به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت درياست بين آدمها
ترس بيهوده نداريم صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن ناخواسته ي عاطفه هاست
كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ماست
ما سرانجام ، سرانجام گرفتيم به هيچ ...
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |