محکوم به گناه
مطالب رمانتیک وعاشقانه
گاهی خلوت دوستت را به هم بریز تا بداند که تنها نیست ارزوی ماست که در وجود دوست خانه ای داشته باشیم حتی به مساحت یک یاد.... توسط سلنا جون
خداحافظ گل لادن، تموم عاشقا باختن. طلسم بغضو برداره، از این پاییز دیوونه توسط تیلور
دختری به کوروش کبیر گفت : من عاشق تو هستم ! کوروش گفت من لایق شما نیستم لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر هست و اکنون در پشت سر شما ایستاده است دخترک به پشت سرش نگاه کرد اما کسی نبود ؛ کوروش کبیر به او گفت اگر عاشق بودی
یه نگاه به کفش های قشنگت کن دو عاشق ؛ دو یار که بدون هم جایی نمیرن با هم خاکی میشن با هم میرن زیر بارون ؛ اگه یکی فدا شد دیگری هم فدا میشه ؛ کاش آدمها از کفشاشون یاد میگرفتند رسم وفاداری و عشق رو توسط تیلور
گفتم : تو شیرین منی ! گفتی : تو فرهادی مگر ؟ گفتم خرابت میشوم . گفتی : تو آبادی مگر ؟ گفتم ندادی دل به من . گفتی تو جان دادی مگر ؟ گفتم ز کویت میروم . گفتی : توآزادی مگر ؟ گفتم فراموشم مکن . توسط تیلور
من که تصویری ندارم در نگاه هیچکس / خوب شد هرگز نبودم تکیه گاه هیچکس / کاش فنجانی نسازد کوزه گر از خاک من / تا نیفتد در دلم فال سیاه هیچکس / بهترین تقدیر گلها چیدن و پژمردن است / سعی کن هرگز نباشی دلبخواه هیچکس ... توسط تیلور
دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ... اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛ به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛ با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛ که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است توسط تیلور سه چیز را با احتیاط برداریم " قدم * قلم * قسم سه چیز را پاک نگهداریم" جسم * لباس * خیالات سه چیز را بکار بگیریم" عقل * همت * صبر از سه چیز پرهیز کنیم" گناه * افسوس * فریاد سه چیز را الوده نکنیم" قلب * زبان * چشم اما سه چیز را هرگز فراموش نکنیم " خدا " " مرگ " " دوست با معرفت " توسط سلنا
بی اختیار
به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم
در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس…
زیــر بــارون، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم، تـداعی کـردم …
زیــر بــارون، ایـن دنیـای بـیوفـا رُ تا دلت بـخواد، نفـرین کـردم …
زیــر بــارون، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی، یـادی کـردم …
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و ۱۸ سـال زندگی رُ بـاور کـردم …
زیــر بــارون، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم …
زیــر بــارون، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم …
زیــر بــارون، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقادپیـدا کـردم …
ببین هم گریه هام از عشق، چه زندونی برام ساختن.
خداحافظ گل پونه، گل تنهای بی خونه.
لالایی ها دیگه خوابی، به چشمونم نمی شونه.
یکی با چشمای نازش، دل کوچیکمو لرزوند.
یکی با دست ناپاکش، گلای باغچمو سوزوند.
تو این شب های تو در تو، خداحافظ گل شب بو.
هنوز آوار تنهایی، داره می باره از هر سو.
خداحافظ گل مریم، گل مظلوم پر دردم.
نشد با این تن زخمی، به آغوش تو برگردم.
نشد تا بغض چشماتو، به خواب قصه بسپارم،
از این فصل سکوت و شب، غم بارونو بردارم.
نمی دونی چه دلتنگم، از این خواب زمستونی،
تو که بیدار بیداری، بگو از شب چی می دونی ؟
تو این رویای سر در گم، خداحافظ گل گندم.
تو هم بازیچه ای بودی، تو دست سرد این مردم.
خداحافظ گل پونه، که بارونی نمی تونه
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |